تبليغاتX
داروگ
. . . these words I write keep me from total madness

  باشد که در لحظه ی صلح

راه ما صلح

ودر لحظه ی نبرد

راه ما نبرد باشد.

هرگز لحظه ای را با لحظه ی دیگر اشتباه نگیریم...

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 14:25 | لینک  | 

بر خاکستر ابراهیم خویش در آتش نمرود نشسته ایم وزار می زنیم

سوختن وطنی را که در آرشمان یافته بودیم.اما تا دست بر زاری

برآوردیم سرخی خون خویش بر کفش دیدیم.

"چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید

گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست"

چه تلخ است دیدن پر خویش بر تیر آغشته به خون خویش

بگذریم... .همه بر تلخی کاممان واقفیم.بیماری که از درد بر خود

میپیچد را یاد درد که درمان نیست.باید بر بالینش نشست و دوایش داد .

زخمش را مرهمی نهاد . پس پی مرهمش رفتیم. اما هر چه بیشتر گشتیم کمتر یافتیم.

تا آنکه روزی بر راهی حکیمی را یافتیم .از او پرسیدیم:زندگی چیست؟

پاسخ گفت :زندگی فهم نفهمیدن هاست!

افسوس مرهم دردمان را یافته بودیم اما یارای به دست آوردنش را نبود چه که گلگونه بر

بلندای کوهی نشسته بود که فتحش را تلاشی بی پایان لازم بود.

خدای من ! چه باید کرد.پشت سر ویرانیست و رو به رو راه نرفته!

ناگهان این ندا آمد:

"برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست

گویی همه خوابند کسی را به کسی نیست"

بر ندای آمده لرزیدیم.اما باورش کردیم.برخواستیم و بسوی نوشدارویمان رفتیم.

نوشدارویی که بر درمان گری اش بس امیدواریم...

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 14:57 | لینک  | 

آنگاه که در تنگنای معاش زندگی روزنه ی امیدی نداری

ببخش و انفاق کن و وسعت رزق از من بخواه

آنگاه که منیت و غرور در بندبند وجودت ریشه دوانید

سجده کن و تقرب بجوی

آنگاه که در ورطه ی غفلت و بی خبری از یاد خدا غرق در نعمت شدی

به هوش باش که در عرصه ی آزمون الهی هستی

آنگاه که مغرور به زندگی دنیا شدی

هشیار باش که شیطان در کمین توست

آنگاه که در فراز و نشیب زندگی غافل از یاد خدا در حال بریدنی

از رحنت لایزال الهی مایوس مباش! 

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 17:4 | لینک  |