
این مطالب خلاصه ای است از زندگی امروزی این بشر...این انسان...
تو این دنیایی که می دونیم خوب بودن به خدا سهل ترین کار است !
چرا انسان تا این حد با خود بیگانه ست ...
مطالب از سایت دوست عزیز خانم فریبا شمیم صدا گرفته شده ...
Every day, every hour, and every minute is special. And you don’t know if it will be your last
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد
Let’s tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد
Remove from your vocabulary phrases like “one of these days” and “someday”. Let’s write that letter we thought of writing “one of these days”
عباراتی مانند ”يکی از اين روزها“ و ”روزی“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم ”يکی از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم
Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های لذتبخش است
That’s why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز را برای موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت خاص است
More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه ناسالم تر؛ درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از هم پاشيده
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند قامت اما شخصيت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داريم اما اصول اخلاقی پايين تر
We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice
فضای بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضای درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را
We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای ملاقات همسايه جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم
We‘ve learned how to make a living, but not a life; we’ve added years to life, not life to years
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلی زياد صحبت مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد دروغ می گوييم
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم، خيلی تند رانندگی می کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می مانيم، خيلی خسته از خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه می کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
هیچ کس تنها نیست
زن و فرزندانم در خانه چشم به راه منند
در سلول انفرادی قدم میزنم
و گهگاه در توقفی کنار پنجره
از دور می بینمت که تو هم تنها درون برجک نگهبانی قدم می زنی
لابد تو هم به کودکانی که منتظر آمدنت هستند فکر میکنی
***
و تو آنجا از من و همرزمانم نگهبانی می کنی
و من که در این سلول
پاسدار عدالت و آزادیم
سخت مراقبم تا نام مردان را به پستی نیالایم
***
چند ساعت دیگر برای تعویض نگهبانی میآیند
و تو به سراغ کار خود میروی
اما آنها که باید پرچم را از دست ما بگیرند
هنوز پشت نیمکتهای مدرسه نشسته اند
***
هیچ یک از ما تنها نیست
هیچ کس تنها نیست
محمد باقری
مجله چیستا
***_____***
یه مطلبی هم در مورد تنهایی آدمایی که خوردن تو تاریکی وهنوز نتونستن به عمق فاجعه ی زندگیشون پی ببرن هست براتون لینک میزنم .
بخونید ...نظر بدید...تاریکی...
ای کاش می شد پلی زد به سوی آزادی
آرام باشید و عاشق!
چند ماهی بود که در سکوتی غریب فرو رفته بودم.دیگر دلیلی برای زندگی نداشتم...
گویی از همه چیز و همه کس دست کشیده بودم و نسبت به کودکی که در روح خود داشتم بی تفاوت !
رابطه ام با کودک درونم قطع شد...رابطه ام با زندگی قطع شد !
نداهایی شنیدم ...
گویی زندگی مرا به مبارزه می طلبید...مبارزه ای سخت و تن به تن ...
لحظات رنج و عذابی در زندگی ام پیش آمده بود که من قادر نبودم از آنها اجتناب کنم .
اما هنگامی که آنها را پشت سر گذاشتم متوجه حکمت وجودشان شدم !
دوباره این دعای قدیمی در گوشم طنین انداخت:
"خداوند شبان من است.او روح مرا درمان میکند.در کنار آبهای آرام مرا هدایت میکند.
هیچگاه اجازه نخواهد داد که مفهوم زندگی ام را از یاد ببرم"
دوباره پی بردم که همه چیز چقدر ساده است...شهامت داشتن کافیست !
وقتی دست در دست هم می دهیم
می خواهیم گرمای ناچیز وجودمان را با هم قسمت کنیم...
نه آنقدر مهربان و با گذشت که سردی وجودم را تحمل کنی !
بدان و بنگر این شرم فرو خورده را در چهره من.
تو خود بهتر می دانی که من چه می کشم!!!
وقتی رو به رویم مینشینی زمان می ایستد
اما نمی دانی که لحظه ها چه سخت و عذاب آور بر من می گذرند...
می دانم دلی پر ز روزگار داری
می فهمم ترا غم ترا دل شکسته ات را
می بینم قرمزی چشم هایت را پینه دستانت را بغض فرو خورده ات را
هی رفیق! این را بدان که برای زندگی دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد و قلبی که بپذیرد
می خواهم مرا هم شریک غم خود بدانی نازنینم!
راستش می خواهم خيلی رک باشم ، کاری که شايد تا به حال نکرده ام . من اين جا را باز نکردم که بنويسم من اين وبلاگ را می نويسم که خوانده شوم و دوست پيدا کنم ، دوستانی نه از جنس خودم چرا که جنس هر کس بافته ای جدا دارد دوستانی که زندگی را بيش از آنچه می دانم به من بياموزند .شعار نمی دهم....من تغيير کرده ام نه از آن زمان که شما می شناسيدم بلکه هر روز و هر روز و اين ضعف نيست بلکه از نرمی است...من آدمهای زيادی ديده ام که هرکدام با دردهايشان دلت را ساب می دادند و می رفتند و اينگونه نرم شدن را در نوشته ها نمی توان پيدا کرد .و میخندم! نه از آن جهت که دنيا به رويم بخندد که دنيا هيچ وقت نخواهد خنديد ! از آن جهت که خنده مسری است ...درد سرمايهء دل است و شادی قسمت مردمان می دانم که دلقک ترين دختری بودم که در اين سن و سال بتوان ديد و مدت هاست که از خودم عصبانی ام که کمتر می خندم حتما نتوانسته ام بغضم را فرو دهم و اين ضعف است !
آه نکش ! همه را قورت بده و سپس بخند اينگونه خنده را هيچ کجای هيچ نوشته ای نمی توان يافت .هی رفیق..
و بدان که...« خداوند قلب را نه با افکار که با دردها و تناقضات راهنمايی می کند »
و اینک تو ای رفیق...مرا یاری کن تا آنگونه بنویسم که دوست دارم خوانده شوم.
