و گفتی لختی سکوت کن --خوش باش و از زندگی لذت ببر--
میدانی که با صدایش بی تاب تر می شوم.
"حالا دیگر نبودنش ، یعنی کسی بودن خود را در زمین عزادار است " * پ-۳
و آن منم ...تو بهتر میدانی چندی ست می خواهم لبخند ها را به حافظه چشمانم بسپارم !
در سر زمینی زندگی می کنند که
مزد گورکن از جان انسانها پر بها تر است * پ-۱ تاریخ مصرف این (!)ورژن سازمان ملل گذشته ! * پ-۲كانون مدافعان حقوق بشر در سومين روز درگيري در لبنان در
در اطلاعیه ای اين حملات را محكوم كرد! * پ-۴
*
پی نوشت یک : به بهانه ی مرگ احمد محمدی !*
پی نوشت دو : به بهانه ی حملات دد منشانه ی تلاویو به لبنان ...*
پی نوشت سه : بخشی از شعر آقای معروفی*
پی نوشت چهار : این همه دم از حمایت میزنی ای مسلمون !*
ته نوشت : من عزادار آزادی و حقیقت ام .
دیروز جمعه ، نزدیکی های نیمه شب ،
در اتاقی که دیوارهایش بر محیطی که من در آن سیر میکردم حد می نهاد ،
ابلیس عریان به تماشا نشسته بود ، من نیز ...
هیچ شرم نمی کردم . به هم آغوشی پلیدی با روح خود می نگریستم .
آری آبستن کودک تلخ و ممنوعه بودم --هیچ عصیانی در خود نمی دیدم --
وجود نا موجه و ناگوار همنوعانم در خارج از این فضا ،
توجیهات احمقانه ای برای تبرئه ی خودم ،
تهوعی مرا در بر گرفته !
زمان پاک عریان ، آهسته به وجود می آید ، منتظرمان می گذارد ،
و وقتی می آید ، دلمان آشوب میشود
چون که پی می بریم از مدت ها پیش در آنجا بوده است ...
آیینه ای زنگار گرفته آوردم ...
هیچ چیز از این چهره ی در هم نمی فهمم.
مال دیگران معنایی دارد .مال من نه !
حتی شرمم میآید به ان نگاه کنم ...چه حکمی برایش صادر خواهم کرد ؟!
زیباست؟! زشت است ؟!
باکره است؟! یا یک عاصی است ؟!
