تبليغاتX
داروگ
. . . these words I write keep me from total madness

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 2:36 | لینک  | 

قبل از هر سخنی لازم می دانم به دلیل تاخیری که در گذاشتن مطلبم داشتم ، عذر بخواهم ! راستش به دلائل گوناگون ، درگیر بودم . بیش از همه درگیری ذهنی ، اجازه تمرکز برای جمع آوری مطلب را به من نمی داد

از طرف دیگر ، تغییراتی در رویه زندگی ام حاصل شده که خو گرفتن با آن نیازمند وقت و انرزی زیادی است. از اینکه شما خواننده ی گرامی را منتظر گذاشتم ، باید مرا ببخشید .


 

۳۶هيچ مرد مؤمن و زن مؤمن را سزاوار نيست كه وقتي خدا و رسولش امري را صادر فرمودند، باز هم در امور خود، خود را صاحب اختيار بدانند، و هر كس خدا و رسولش را نافرماني كند، به ضلالتي آشكار گمراه شده است

37به ياد آور كه به آن كس كه خدا به او نعمت داد، و تو نيز به او احسان كردي گفتي: همسرت را بر خلاف ميلت نگه دار، و از خدا بترس، (با اينكه تو از پيش مي‏دانستي، كه سر انجام و بر حسب تقدير الهي او همسرش را طلاق مي‏دهد و تو بايد آن را بگيري) تو آنچه در دل داشتي، و مي‏دانستي خدا بالاخره آشكارش خواهد كرد، از ترس مردم پنهان كردي، و خدا سزاوارتر است به اينكه از او بترسي، پس همين كه زيد بهره خود از آن زن گرفت، و طلاقش داد، ما او را به همسري تو در آورديم، تا ديگر مؤمنان نسبت به همسر پسر خوانده‏هاي خود وقتي مطلقه مي‏شوند دچار زحمت نشوند، و آن را حرام نپندارند، و امر خدا سرانجام شدني است

38بر پيغمبر اسلام هيچ حرجي در خصوص عملي كه خدا بر شخص او واجب كرده نيست، اين سنتي است از خدا كه در امت‏هاي قبل نيز جاري بوده، و امر خدا اندازه دار و سنجيده است

 

در این پست سعی در بیان حقیقتی دارم . یکی از مسائلی که درمورد" زندگی پیامبر" بسیار مورد بحث قرار گرفته و نظریات مختلفی هم راجع به آن وجود دارد ، مسئله ازدواج ایشان با زینب – همسر مطلقه  ی زید بن حارثه ، فرزند خوانده پیامبر – می باشد . لذا تصمیم بر آن دارم تا با جمع آوری مطالب ، از منابع گوناگون ، بار دیگر موضوع را به قضاوت خواننده گرامی بگذارم .

منبع مطلب این پست من ، تفسیر المیزان علامه طباطبائی می باشد !

نکات دیگری را در اسرع وقت به مطلبم ضمیمه خواهم کرد .

منتظر نظراتتان هستم ...



اين آيات يعني آيه و اذ تقول للذي انعم الله عليه - تا آيه - و كان الله بكل شي‏ء عليما در باره داستان ازدواج رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با همسر زيد است همان زيدي كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را به عنوان فرزند خود پذيرفته بود، و بعيد نيست كه آيه اولي هم كه مي‏فرمايد: و ما كان لمؤمن و لا مؤمنة... از باب مقدمه براي آيات بعدش باشد.

 

قبل از اینکه وارد تفسیر این دو آیه شویم ، لازم است پیش زمینه ای راجع به قضای خدا و قضای رسول

خدا ، که در آیات فوق ذکر شده پیدا کنیم .

مراد از قضای خدا . حکم شرعی اوست که در هر مساله ای که مربوط به اعمال بندگان است مقرر داشته و بدان وسیله در شوونات آنها دخل و تصرف می نماید. و البته این احکام را بوسیله یکی از فرستادگان خود بیان می کند .

و اما قضاي رسول او ، عبارت است از اينكه رسول او به خاطر ولايتي كه خدا برايش قرار داده، در شاني از شؤون بندگان، دخل و تصرف كند، از آنجايي كه يك مساله را هم مورد قضاي خدا دانسته و هم مورد قضاي رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)، شهادت مي‏دهد بر اينكه مراد از قضاء، تصرف در شاني از شؤون مردم است.

در آیه 36 دقت فرمائید : قبل از بیان موضوع اصلی ، در مورد ماهیت عمل پیامبر توضیحی آمده است . زینب و اطرافیان او را – عبدالله برادر زینب- و هر آن کس که به قضاوت راجع به این مسئله می نشیند را آگاه کرده است .(مراجعه شود به ترجمه آیه 36)

یعنی صحیح و سزاوار نیست از مومنین و مومنات و چنین حقی ندارند که در کار خود اختیار داشته باشند  که هر کاری خواستند بکنند و جمله ی "اذا قضي الله و رسوله امرا "ظرف است، براي اينكه فرمود اختيار ندارند، يعني در موردي اختيار ندارند، كه خدا و رسول در آن مورد امري و دستوري داشته باشند.

منشا توهم اينكه اختيار دارند، اين است كه امر، امر ايشان، و كار، كار ايشان است، و اين توهم را رد نموده مي‏فرمايد: با اينكه كار، كار خود ايشان است، در عين حال اختياري در آن ندارند.

 مي‏خواهد به كساني كه به آن جناب اعتراض و سرزنش مي‏كردند، كه داستانش در بحث روايتي اين فصل خواهد آمد، پاسخ دهد، كه اين مساله ربطي به شما ندارد، و شما نمي‏توانيد در آنچه خدا و رسول حكم مي‏كند مداخله كنيد.

حال به تفسیر آیه 37 دقت کنید :

اين كسي كه خدا و رسول او به وي انعام كرده‏اند، زيد بن حارثه است، كه قبلا برده رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بود، سپس آن جناب آزادش كرد و او را فرزند خود گرفت، و اين يك انعامي بود كه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) به وي كرد، انعام ديگرش اين بود كه دختر عمه خود - زينب دختر جحش - را همسر او كرد، حالا آمده نزد رسول خدا مشورت مي‏كند، كه اگر صلاح بدانيد من او را طلاق دهم، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) او را از اين كار نهي مي‏كند، ولي سرانجام زيد همسرش را طلاق داد، و رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با او ازدواج كرد، و اين آيه در بيان اين قصه نازل شد.

بنابر اين، منظور از انعم الله عليه نعمت هدايت است كه خدا به زيد ارزاني داشت، و او را كه يك مشرك زاده بود، به سوي ايمان هدايت نمود، و نيز محبت او را در دل پيامبرش افكند، و منظور از جمله انعمت عليه احساني است كه پيغمبر به وي كرد، و او را كه برده‏اي بود، آزاد ساخت، و به فرزندي خود پذيرفت، و جمله امسك عليك زوجك و اتق الله كنايه است از اينكه همسرت را طلاق مده، و اين كنايه خالي از اين اشاره نيست، كه زيد اصرار داشته او را طلاق دهد.

لازم است به این قسمت از آیه توجه بیشتری بفرمائید :{ قسمتی که می فرماید : بیم داشتی از اینکه مطلبی را در دلت پنهان بداری ! – از جمله مواردی که ایجاد شبهه می کند ، همین قسمت است . اما به

تفسیر دقت لازم را مبذول بفرمائید .}

 و تخفي في نفسك ما الله مبديه - يعني تو در دلت مطلبي را پنهان مي‏كني كه خدا ظاهر كننده آن است و تخشي الناس و الله احق ان تخشيه از ذيل آيات يعني جمله الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله، بر مي‏آيد كه ترس از مردم در جمله مورد بحث، اين نبوده كه آن جناب از جان خود مي‏ترسيده، بلكه ترسش راجع به خدا و مربوط به دين او بوده، و مي‏ترسيد مردم به خاطر ازدواجش با همسر زيد او را سرزنش كنند، و اين ترس را در دل پنهان مي‏داشته، چون مي‏ترسيده اگر اظهارش كند، مردم او را سرزنش كنند، و بيماردلان هو و جنجال به راه بيندازند، كه چرا همسر پسرت را گرفته‏اي، و در نتيجه ايمان عوام مردم هم سست شود، و اين ترس به طوري كه ملاحظه مي‏كنيد ترس مشروعي بوده، نه مذموم، چون در حقيقت ترس براي خداي سبحان بوده است.

جمله و تخشي الناس و الله احق ان تخشيه هم كه ظاهرش نوعي عتاب است، كه از مردم مي‏ترسي؟ با اينكه خدا سزاوارتر است به اينكه از او بترسي در حقيقت، و بر خلاف ظاهرش، عتاب از يك نوع ترس از خدا است، و اين ترس از خدا از طريق مردم است، مي‏خواهد آن جناب را از اين صورت ترس از خدا نهي نموده و به صورتي ديگر هدايت كند، و آن اين است كه در ترس از خدا مردم را دخالت مده، مستقيما از خدا بترس، و آنچه در دل پنهان كرده‏اي، كه همان ترس باشد، از مردم پنهان مكن، چون خدا آن را آشكار

مي‏كند..

و اين خود شاهد خوبي است بر اينكه خداي تعالي بر پيامبر خود واجب كرده بوده كه بايد با همسر زيد، پسر خوانده‏اش ازدواج كند، تا به اين وسيله همه بفهمند كه همسر پسر خوانده محرم انسان نيست، و ساير مسلمانان نيز مي‏توانند با همسر پسر خوانده‏هايشان ازدواج كنند، رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) اين معنا را در دل پنهان مي‏داشت، چون از اثر سوء آن در مردم مي‏ترسيد، خداي تعالي با اين عتاب او را امنيت داد.

فلما قضي زيد منها و طرا زوجناكها - همين كه زيد از همسرش صرفنظر كرد، ما او را به ازدواج تو در مي‏آوريم، و از اين تعبير به خوبي پيداست كه گويي ازدواج با زينب از اراده و اختيار رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) خارج بوده، و خدا اينكار را كرده، دليل دومش جمله و كان امر الله مفعولا - كارهاي خدا انجام شدني است مي‏باشد، كه باز داستان ازدواج را كار خدا دانسته.

پس جمله فلما قضي زيد منها و طرا زوجناكها نتيجه‏گيري از مطالب قبل است، كه مي‏فرمود: و تخفي في نفسك ما الله مبديه، (و حاصل مجموع آن دو اين است كه چنانچه قبلا گفتيم، خدا آنچه را تو پنهان كرده‏اي آشكار مي‏سازد، پس به زودي بعد از آنكه زيد او را طلاق داد به ازدواج تو در مي‏آوريم.)

و تعبير قضاي وطر، كنايه است از بهره‏مندي از وي، و هم‏خوابگي با او، و جمله لكي لا يكون علي المؤمنين حرج في ازواج ادعيائهم اذا قضوا منهن وطرا تعليل ازدواج مورد بحث، و بيان مصلحت اين حكم است، مي‏فرمايد: اينكه ما زينب را به ازدواج تو در مي‏آوريم، و اين عمل را حلال و جايز كرديم، علتش اين است كه خواستيم مؤمنين در خصوص ازدواج با همسران پسر خوانده‏هايشان، بعد از آنكه بهره خود را گرفتند، در فشار نباشند، آنها نيز مي‏توانند با همسران پسر خوانده خود ازدواج كنند.

از اينجا روشن مي‏شود كه آنچه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) در دل پنهان مي‏داشته همين حكم بوده، و معلوم مي‏شود اين عمل قبلا براي آن جناب واجب شده بود، نه اينكه رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) آنطوري كه بعضي از مفسرين گفته‏اند عاشق زينب شده باشد و عشق خود را پنهان كرده باشد، بلكه وجوب اين عمل را پنهان مي‏كرده.

مفسرين در اثر اين اشتباه به حيص و بيص افتاده و در مقام توجيه عشق رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) بر آمده‏اند، كه او هم بشر بوده، و عشق هم يك حالت جبلي و فطري است، كه هيچ بشري از آن مستثني نيست، غافل از اينكه اولا با اين توجيه نيروي تربيت الهي را از نيروي جبلت و طبيعت بشري كمتر دانسته‏اند و حال آنكه نيروي تربيت الهي قاهر بر هر نيروي ديگر است و ثانيا در چنين فرضي ديگر معنا ندارد كه آن جناب را عتاب كند كه چرا عشق خودت را پنهان كرده‏اي، چون معنايش اين مي‏شود كه تو بايد عشق خود را نسبت به زن مردم اظهار مي‏كردي و چرا نكردي؟ و رسوايي اين حرف از آفتاب روشن‏تر است، چون از يك فرد عادي پسنديده نيست كه دنبال ناموس مردم حرفي بزند و به ياد آنان باشد و براي بچنگ آوردن آنان تثبيت كند تا چه رسد به خاتم انبياء (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم)

در ادامه تفسیری از ادامه آیات ، آیه ی 38 را داریم :

شكي نيست در اينكه آيه شريفه در اين مقام است كه اعتراضي را كه مردم به رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) كردند كه چرا همسر پسر خوانده‏اش را گرفت؟ جواب گويد و حاصل آن اين است كه رسول گرامي ما پدر هيچ يك از مردان موجود و فعلي شما نيست، تا ازدواجش با همسر يكي از شما، ازدواج با همسر پسرش باشد، و بنابر اين خطاب در من رجالكم به مردم موجود در زمان نزول آيه است، و مراد از رجال، مقابل زنان و فرزندان است، و نفي پدري، نفي تكويني است، يعني هيچ يك از مردان شما از صلب او متولد نشده‏اند، نه نفي تشريعي، و جمله مورد بحث، هيچ بويي از تشريع ندارد.

و معنايش اين است كه محمد پدر احدي از اين مردان كه همان مردان شما باشند نيست، تا آنكه ازدواجش با همسر يكي از آنان، بعد از جدايي، ازدواج با همسر فرزندش باشد، و زيد بن حارثه هم يكي از همين مردان شماست، پس ازدواج رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) با همسر او، بعد از آنكه همسر خود را طلاق داد، ازدواج با همسر پسرش نمي‏باشد، و اما اينكه آن جناب وي را پسر خود خواند، صرف خواندن بوده، و هيچ اثري از آثار پدر و فرزندي بر آن مترتب نمي‏شود، چون خدا پسر خوانده‏هاي شما را فرزند شما نمي‏داند.

در ذیل اشاراتی به منابع موثق دیگری که به صور گوناگون به این مسئله پرداخته اند داریم :

و در عيون در باب مجلس حضرت رضا (عليه‏السلام‏) با مامون، و علماي اديان آمده كه امام در پاسخ سؤالات علي بن جهم، از آياتي كه در بدو نظر مخالف عصمت انبياء است فرمود: اما محمد (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏)، و كلام خداي عز و جل در باره او كه مي‏فرمايد و تخفي في نفسك ما الله مبديه و تخشي الناس و الله احق ان تخشيه با عصمت آن جناب منافات ندارد، براي اينكه از اين آيه معلوم مي‏شود كه خداوند اسماي همسراني كه آن جناب با ايشان ازدواج مي‏كند قبلا برايش نام برده، هم همسران در دنيايش را، و هم همسران در آخرتش را، و نيز فرموده كه اينها مادران مؤمنين هستند و يكي از همسراني كه برايش نام برده بود، زني بوده بنام زينب دختر جحش، و او در آن روزها همسر زيد بن حارثه بود، و آن جناب اين معنا را كه وي (زينب) به زودي در ازدواجش در مي‏آيد، از مردم پنهان مي‏كرد، تا كسي از منافقين نگويد: در باره زن مردم مي‏گويد همسر من است، و جزو مادران مؤمنين است، و چون از جنجال منافقين مي‏ترسيد، اين آيه به وي خاطر نشان كرد كه: تو از مردم مي‏ترسي، با اينكه خدا سزاوارتر است به اينكه از او بترسي، يعني در دل از او بترسي.

انس آن گاه اضافه كرد: اگر رسول خدا (صلي‏الله‏عليه‏وآله‏وسلّم‏) چيزي از وحي خدا را حاشا و كتمان مي‏كرد، جا داشت اين آيه را كتمان كند، (و چون نكرد بايد بفهميم هيچ يك از آيات خدا، و حتي يك كلمه از آنها را كتمان نكرد و ناگفته نگذاشت...


 

منتظر ضمیمه ی بعدی من باشید.  

 

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 6:22 | لینک  |