تبليغاتX
داروگ
. . . these words I write keep me from total madness

چند روز پیش اجلاس سران کشور های حوزه دریای  مازندران در تهران برگزار شد. باز برگی در تاریخ ایران ورق خورد و بخشی از ایرانمان از دست شد . اجلاسی که در آن نماینده ایرانمان " آقای دکتر احمدی نژاد " به حق از حیثیت ایران دفاع کردند !

در دیداری که آقای پوتین با آقای خامنه ای داشتند – ولی امر مسلمین جهان ، نماینده امام زمان و از همه مهم تر رهبر مردم ایران – آقای پوتین عنوان " برادر و دوست " ملت ایران نام گرفت . تو گوئی فراموش اش شده که همین " دوست و برادر" فرمان کشتار هزاران مسلمان چچنی و غازانی را صادر کرده بود. فراموش اش شده شهدای نهضت مشروطه را . فراموش اش شده که چگونه مبارزان مان را همین روس ها تکه تکه کردند . حال برادر و دوست ما نام گرفتند . زمانی که پوتین خطاب به رئیس جمهوری ایران گفت که بهتر است ایران هم از کشور های شمال دریای مازندران درس بگیرد ، آقای احمدی نژاد سکوت کرد و هیچ نگفت.

زمانی که پوتین اظهار داشت ایران حق پنجاه درصدی خود را نادیده بگیرد ، احمدی نژاد سکوت کرد و هیچ نگفت . زمانی که رئیس جمهور یکی از همین کشورها بیان کرد که "قرارداد  1940 به تاریخ پیوست " ، احمدی نژاد سکوت کرد و هیچ نگفت .

سیاست تان شده آمریکا ستیزی و فلسطین محوری ! اما از این سیاست بوی خون می آید . اسلام در دستانتان بهانه ای بیش نیست .

 

 

- من زندانی ام

نترس از اینکه جنایت مرا اعلام کنی

جنایت من عشق به درماندگان است

تنها سکوت شرم آور است  -

 

بخشی از قصیده ی sacco & vanzetti

جوآن بایز –Joan Baez -

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 14:41 | لینک  | 

به گمانم این تکه نوشت های خودمانی ، تا حدی خلوت خودمانی مان را تلنگری باشد . تلنگری برای بیداری . این جا چه نشسته ایم مات و مبهوت . حکایتمان شده حکایت بایزید که در حال بی خبری کفر می گفت و چون به خود می آمد دستور می داد حدش بزنند . شاید زمانی هم برسد که دندان عقل ما هم جیک بزند .

 

- خط می خوری

در چرک نویس هایم

از ترس تکراری با هم بودن

خط می خوری

در چرگ نویس هایم

از ترس تو ، از ترس من

نه این گونه نمی خواهمت

خط می زنم تو را

در چرک نویس هایم –

 

از یه دوست – که مدتیه ازش بی خبرم –

بی بهانه !

 

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 21:13 | لینک  | 

جمعه بود ، روز تعطیل . من تازه از کوه برگشته بودم . پشت کامپیوتر ، تنها در اتاقت نشسته بودی . به استقبالم هم نیامدی . استخوان هایم بدجور ذق ذق می کرد . سر کوله رفتم . حوله و لباسی گیر آوردم و رفتم زیر دوش . با شدت تمام ، با جسارت . گوئی سیخ کباب بر سرم فرو می کردند . داغ شدم . کوفتگی از بدنم بیرون شد . حالم از این گرما به هم می خورد . زود لباس پوشیدم . رفتم زیر باد کولر . تهوع  ناپدید شد . آن روز من میهمانت بودم. برایم چای داغ آوردی . مرا به اتاقت بردی . چه قدر شلوغ بود و سر گیجه آور . هنوز هم می توانم تو را ببینم. دوره ICDL   ات را تمام کرده بودی . چیزی مانند تمرین بود ، اگر یادم باشد . مرا کنارت نشاندی . چشمهایت به سمت منیتور خیره ماندند . و تو مدام می پرسیدی . و مدام می گفتی که هیچ کس پاسخ نمی گوید . اما من میهمانت بودم . شاید محبت ام گل کرده بود . پاسخ ات را می دادم . نمی دانم چرا . شاید دلم به حالت سوخت . در آن خانه ، تو در این اتاق تنها بودی . با آن همه روزنامه صبح ولو روی میز . مدام به بازار بورس می روی . و مدام سهم  و سهام و هر چیزی که سهم دارد. شاید کلافه شدم . مسواکم را جلوی ات علم کردم . شاید خودت رخصتی بدهی و مرا معاف داری اما تو باز می پرسیدی . در رفتم شاید . اما باز برگشتم . دیگر تحملت برایم سخت شد . اگر از آشپزخانه صدایم نمی زدند ، حتما با حرص ، روزنامه هایت را پاره می کردم. خوب شد که رفتم . اما سوال هایت ناقص ماند . همه می گویند پیر شده ای . خوب تحمل ات برایشان سخت است . میهمانت که باشم ، دلم برایت کباب می شود . مصمم ام تا جائی که اعصابم می کشد پای حرف هایت بنشینم. اما حتی دیگر اعصابم هم نمی کشد . شاید برای خودم باشد ، برای پیری و درماندگی خودم ، که این طور کنارت می مانم .

 

 

- در جستجوی تو

زمان را از دست می دهم

آنگاه

به دنبال آن می دوم ! -

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 2:9 | لینک  |