تبليغاتX
داروگ
. . . these words I write keep me from total madness

 - به هنگام نومیدی اگر خود را به درختی نیاویزیم ، چطور می شود ؟پوست صورت چروک می خورد ، پستانها آویزان می شود ، کف پاها ترک بر می دارد ، دستها از قشنگی می افتد ، نیازی هم نیست که به ناخن ها برگ گل بچسبانیم ، روزگار می گذرد، بی آنکه نگاهی به آدم بیاندازد . حتی سالهای بعد هم نیازی نیست که آدم خودش را به دیوار بکوبد ، در کوچه ها راه بیفتد ، از پله های خانه پدری برود بالا ، با انگشت هایی که در سیاه سرما ریخته ، و موهای سفید ، در پله سوم بماند و بگوید :

" مرا یادت هست ؟" -

 

- از زمانی که او را گم کردم ، از زمانی که دانستم مزه تلخ مرگ به تلخی اخم و عصبانیت حسیناست . و از زمانی که به تماشای مرده ها در گورستان رفتم و دیدم که زنده ها چه می کنند و چطور مرده را می شورند ، در گور می گذارند ، دعا می خوانند ، خلقت را به شهادت می گیرند ، رویشان را پس می زنند ، پنبه ها را از روی صورت و از توی دهانشان بر می دارند ، بر آن صورت های سردد بی خون که در زمان یخ زده بود ، مشتی خاک می پاشند و بعد شیون زنده ها . آن وقت گورکن ها بی توجه به گریه زنده ها ، خشت های بزرگ را می گذاشتند  و ان همه خاک میریزند . تمامی اینها مرا وا می داشت که او را بپرستم ، بنوشم ، ببلعم ، شیشه شوم و مثل نور از خودم عبورش دهم . گاه برای ماندن کنار او التماس هم بکنم ، دروغ هم بگویم ، بی پروا باشم و هرچه می خواهم از او بخواهم ، بی هیچ غروری ، انگار که قرار نبوده من ملکه این سرزمین باشم.-  

 

 

گزیده ای بود از کتاب " سال بلوا  " نوشته عباس معروفی .

این روزها زندگان به چشم هایم نمی آیند.

 

 

-- پیش ساز تو من از سحر سخن دم نزنم

   به  زبانی  چو بیان  تو  ندارد  سخنم –

<سایه>

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 18:12 | لینک  | 

.

.

.

ارغوان این چه رازیست که هربار بهار با عزای دل ما می آید

که زمین هر بار از خون پرستوها رنگین است

این چنین بر جگر سوختگان داغ برداغ می افزاید

ارغوان پنجه خونین زمین

دامن صلح بگیر

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

کی بر این دره غم می گذرند

ارغوان خوشه خون

بامدادان که کبوترها بر لب پنجه باز سحر، غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا در سر دست بگیر

به تماشاگه پرواز ببر

آه بشتاب ! که هم پروازان نگران غم هم پروازند

ارغوان بیرق گلگون بهار

تو برافراشته باش

شعر خون بار منی

یاد رنگین رفیقانم را به زبان داشته باش

"تو" بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان شاخه هم خون جدامانده من

 

- بخشی از قطعه " ارغوان " سایه -

پ.ن. به بهانه پرپرشدن مبارزان راه صلح و دوستی – فعالان حقوق بشر در ایران -

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 21:17 | لینک  | 

Life has betrayed me once again,
I accept that some things will never change.
I've let your tiny minds magnify my agony,
and it's left me with a chemical dependency for sanity.

Yes, I am falling... how much
longer till I hit the ground?
I can't tell you why I'm breaking down.
Do you wonder why I prefer to be alone?
Have I really lost control?

I'm coming to en end,
I've realised what I could have been.
I can't sleep so I take a breath
and hide behind my bravest mask,
I admit I've lost control.

 

anathema - lost control -

 

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 11:35 | لینک  | 

" تحریممان کنید ؛ ما خودمان همه چیز را می سازیم ! " این جمله ی زیبا را احمدی نژاد نوشته است . شاید حرف درشت این کمدی سرمایه داری همین یک جمله باشد . یک نظام امپریالیسم در مقابل یک نظام سرمایه داری . – تقابل به ظاهر عادلانه ای است .  شدیم یکه تاز خاور میانه ، آن هم با حامی ای همچون روسیه ؛ آقا جان پوتین روسیه برایمان خیلی گشاد است . آن هم در شرایطی که تنها یک ماه به انتخابات ریاست جمهوری روسیه باقی نیست . اما امان از این همه مسئول متدین و دلسوز و متعهد به مردم . شاید اگر نفت بر سر سفره هایمان فرود نیامد ، لااقل تحریم که بر سرمان امد . میدونی – به لفظ معمول – مردم ایران شایستگی بهترینارو دارن ، در همه صحنه ها باید جور تنبیه های مسئولیت رو هم بکشن !

 

 

تو خسته ای و تو فقیری

تو آرزومندی که آزاد باشی

اما در این سرزمین رها شده به امان خدا

نه کاشانه ای می یابی و نه خانواده ای

بر جاده های بسیاری که پرسه زده ای

از روز به دنیا آمدنت

تو یکی از واپس مانده ها بوده ای

تنها و تیره روز .

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 19:25 | لینک  |