با عنوانی که ذکر کرده ام ، خواهشی از خواننده عزیز دارم و آن این است که هر گونه تعصب را – تعصب به عقاید یافته خویش ، تعصب به مکتب و مسلک – را کنار بگذارند و با ذهنی باز و آرام به مطالعه مطلب بنشینند . کمی در مطلب تامل و تعمق داشته باشند . من به عنوان راوی حق ، نظرات شما را پذیرا خواهم بود ...
مدتی بود در وبلاگ دوستی عزیز بحثی مبنی بر رد یا قبول یکی از عقاید شیعیان ایجاد شده بود . بر آن شدم تا تحقیق مختصری راجع به این عقیده به جا آورم . با هم می خوانیم :
یکی از مباحثی که در بحث عدل الهی می بایست مطرح شود ، بحث " شفاعت " است . این عقیده بعد از ظهور کیش وهابیت بازار گرمتری پیدا کرده است . کیش وهابیت منسوب به محمد بن عبد الوهاب است که به نحوی بسیار سطحی دم از توحید در پرستش می زند و بسیاری از احکام اسلام را منکر است .
ایراد ها و اشکالاتی که از سوی این کیش بر "شفاعت " وارد است :
1- شفاعت با توحید در عبادت منافات دارد و اعتقاد به آن نوعی شرک است .
2- شفاعت نه تنها با توحید در پرستش نمی سازد ، بلکه با توحید ذاتی هم منافات دارد .زیرا لازمه اعتقاد به شفاعت این است که رحمت و شفقت شفیع بیشتر و سیع تر از رحمت خدا دانسته شود ، چه مفروض این است که اگر شفاعت نباشد خدا گناهکار را عذاب میکند .
3- اعتقاد به شفاعت موجب تجری نفوس مایل به گناه می شود ، بلکه موجب تشویق آنها به ارتکاب گناه میشود .
4- قرآن کریم شفاعت را باطل دانسته است . قرآن روز رستاخیز را چنین معرفی میکند :"در ان روز هیچ کس از دیگری دفاع نمی کند و شفاعتی هم در کار نیست ." –بقره 48 و 123 –
5- شفاعت با اصلی که قرآن بیان فرموده و سعادت هر کس را وابسته به عمل خویش دانسته و فرموده " وان لیس للانسان الا ما سعی " منافات دارد .
6- لازمه صحت شفاعت این است که معتقد شویم خدا تحت تاثیر شفیع قرار می گیرد و خشمش تبدیل به رحمت میشود ، در حالی که خدا انفعال پذیر نیست . تغییر حالت بر او راه ندارد و هیچ عاملی نمی تواند در او اثر بگذارد .
7- شفاعت یک نوع استثنا قائل شدن و تبعیض و بی عدالتی است در حالی که در دستگاه خدا بی عدالتی وجود ندارد . به تعبیری شفاعت استثناء در قانون الهی است و حال آنکه قانون های خدا لا یتغیر و استثناء ناپذیر است .
مسلما شفاعت شامل همه مرتکبین جرم نمی شود زیرا در این صورت نه قانون معنی خواهد داشت و نه شفاعت . طبیعت شفاعت هم ملازم با تبعیض و استثناء است . ایراد هم از همین راه است که چگونه رواست که مجرمین به دو دسته تقسیم شوند ، یک عده به خاطر اینکه پارتی دارند از چنگال کیفر بگریزند و عده ای دیگر به جرم اینکه پارتی ندارند گرفتار کیفر شوند ؟؟؟
در جوامع بشری هم ،جامعه هایی که قانون درآنها دستخوش پارتی بازی است ،فاسد و منحط و فاقد عدالت می شماریم ، چگونه ممکن است در دستگاه الهی معتقد به پارتی بازی باشیم .
در جامعه ای که شفاعت هست ، عدالت نیست .
این بود نتیجه گیری وهابیون از ایراد ها و اشکالاتی – هرچند سطحی – از شفاعت !
در پست بعدی ، این ایرادات با توضیحاتی منطقی زیر سوال خواهد رفت و تصمیم گیری بر حق ، از آن خواننده آگاه و حقیقت جو می باشد ...
