تبليغاتX
داروگ - من دلگیر نیستم !
. . . these words I write keep me from total madness

هر بار که شعر های معروفی را می خوانم دیوانه و خراب می شوم. چه قدر طرز نوشتنش را دوست دارم.

در شعر هایش به بی مرزی می رسم.وقتی می خوانمش،انگار دلم جائی گیر است.ازهیچ چیز هم دلگیر نمی شوم.از جنون و تنهائی خودم راضی هم می شوم.شاید اگر امروز این ها را نمی نوشتم،سرم را به دیوار کوفته بودم.قول میدهم ! قول می دهم برایت خاطره نگویم . اما من به یادداشت های روزانه احتیاج دارم.برایم خوب است. چه قدر حالم خوب می شود وقتی تمام دور و برم  را آبی می دوم.چه قدرخوب است وقتی در ته نوشت های مجله موفقیت،ویژگی بارز شخصیتی ام را گوشه گیر می خوانم.چه قدر ارامبخش است که دیگر موفقیت نمی خوانم! راستی "the moses theme" را گوش می دهم. و هر بار برایش می گریم.وبعد چه قدر سبک می شوم.اگر نیوتن قانون جاذبه را کشف نمی کرد،دیگر هیچ سیبی به زمین نمی افتاد. من سیب را پرتاب کردم،اخر نیوتن جاذبه را کشف کرد.من جاذبه را فهمیدم.اما اگر سیب بر سر نیوتن نمی افتاد ، آیا زمین باز هم سیب مرا به سمت خود می کشید ؟!

 

فکر نمی کنی بهتر است همه به بی مرزی بیاندیشیم ! همه ی این فلسفه ها ، دیدگاه ها ؛ همه پیچ درپیچ و موهوم است. به قول شما ، وطن پرستی قید است . همین وطن است که فرزند خود را می کشد.این ها همه بهانه ای است "انسانی" برای خشونت! مگر همین لنین نبود که اندیشه هایش را ، فلسفه اش را به کار بست ؛اما سینه ی هموطن خود را سپر کرد. آیا این وطن "هموطن کش است " ؟!

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 13:30 | لینک  |