
بسم ا... –فقط یه عادته-
این جمله ی تو بود. به گمانم اوایل فیلم بود. یادت هست من مدام فراموشم می شد . دوباره می پرسیدم.دوباره می گفتی :-بسم ا...- . دیگر از رمق افتادم.هنوز نفهمیده بودم و تو مدام می گفتی : " این یه عادته "
جدا شدیم.دیگر کلافه بودم.به گمانم دیوانه شدم.آنروز می خندیدم. به عادتی که من ترکش کرده بودم و تو همچنان می گفتی بسم ا... .
وقتی در خیابان راه می روم، پاشنه کفشم روی زمین کشیده می شود. خنده ام می گیرد. به من می خندند. لبخندی می زنم و رد می شوم.نمی دانم چه می گویند.نمی فهمم.از جایم بلند می شوم.اتوبوس آمد.در جای مناسبی می نشینم.آخر قرار است از این بر شهر به آن سر شهر بروم.بلیط را می دهم.کمی خمیده می نشینم.آخر میله کوتاه است. جلوی دیدم را میگیرد.مسافران را نمی بینم. اما انها چهارچشمی مرا می پایند. اهمیتی نمی دهم.عینکم را جا به جا می کنم.گاهی هم چشمانم را ریز می کنم. همه را از زیر نگاهم می گذرانم.آن پیر مردی را که بارها و بارها مرا اشتباها دخترم خطاب کرده بود.دندان هایش مصنوعی بود.همیشه می خندد و احوالم را می پرسد. به ظاهر دیوانه است.همه از او می گریزند. اما من یکبار با او احوال پرسی کردم.اما دیگر نه ! –نمی دانم چه بگویم-- حتما خود هم می داند مردم چه می گویند. خوب من هم یکی از آنها . مرا با آنها یکی نکند؟! نگاهم را از او می گیرم. خیابانها پر است از این مردم.سرگرمی جالبی است.از سر تا پایشان را برانداز می کنم.در نگاهشان دقیق می شوم.متوجه من می شوند.تعجب می کنم. آخر ترفند های زنانه ام را به رو آورده ام.آن مردک جوان را میبینم.سر چهارراه مرکز شهر. عود می فروشد.هر بار که از کنارش رد می شوم مرا مست می کند. به یاد "دود عود" شجریانم. همه را دود می کند . پس برای فروش چه می ماند ؟ عجب دلی دارد او ! مرا نمی شناسد اما عود برایم می سوزاند. از بر خیابان کتاب فروشی هم گردنم را کج می کنم. به زحمت ویترینش را دیدم. جای کتاب من خالی بود. آخر به نیمه هایش رسیدم.دیگر کتاب ها را نگاه نکردم.آخرهیچ پولی ندارم کتاب بخرم.
تمام عادت هایت را برایت کنار گذاشتم.هر وقت خواستی بیا ببر. فیلم آن روز نیمه ماند. شال گردنت را نا تمام گذاشتم. خط فاصله تیره نبود . قرمز هم نبود. آبی بود.شفاف شفاف.یک نخش را به دستت دادم. سر دیگر در دستم بود. تو می روی . کاموای قرمزم متراکم تر می شود. دانه ها یکی بعد از دیگری در می روند. و تنها یک نخ به دستت دادم. چیزی بیش از این پیشم نداری.
