سه شنبه 29 آبان1386
.
.
.
ارغوان این چه رازیست که هربار بهار با عزای دل ما می آید
که زمین هر بار از خون پرستوها رنگین است
این چنین بر جگر سوختگان داغ برداغ می افزاید
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صلح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این دره غم می گذرند
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها بر لب پنجه باز سحر، غلغله می آغازند
جان گلرنگ مرا در سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب ! که هم پروازان نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خون بار منی
یاد رنگین رفیقانم را به زبان داشته باش
"تو" بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه هم خون جدامانده من
- بخشی از قطعه " ارغوان " سایه -
پ.ن. به بهانه پرپرشدن مبارزان راه صلح و دوستی – فعالان حقوق بشر در ایران -
نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 21:17 | لینک
|
