تبليغاتX
داروگ - بی کار و بی عار
. . . these words I write keep me from total madness

سیخ جلوی تلویزیون میخ کوب شده بودم . با چشم هایم گوئی می خواستم دل و قلوه  برنامه های بی محتوایش را در آورم . این کار هم برایم تفریحی شده که بنشینم و با عوض کردن کانال های تلویزیون ، از رنجی که می دهندم لذت ببرم ! دهن کجی می کنم . تمام ساختار های ذهنی ام کج و کوله می شوند . دست خودم نیست . تمام بدنم لمس می شود . زمانی که بدانی که می دانی ، اینطور می شوی . بدانی که می دانی آزاد نیستی . بدانی که می دانی ، اقدام حق طلبانه ات ، مخل امنیت " ملی " کشورت تلقی می شود . اما کدام " ملت " ؟! اصلا ملت چیست ، ملت کیست ؟! از واژه نامه اسلام تنها همان لغت " تسلیم " را برگزیده اند . تمام تعریف هایشان هم از دم تیغ همین لغت عبور می دهند . زمانی که بخواهی که ندانی ، تمام عالم به رویت کج دهنی می کنند . شاید دیدن این همه ، از تحمل من خارج باشد .

 

- راهی نمانده است

مگر راهی

که مرا

به من می رساند ...

محمد شمس لنگرودی –

نوشته شده توسط jOo jOo در ساعت 21:53 | لینک  |