فقط یک مرتبه – یک بار می شود که دانسته و متعمدا امری مضر و احمقانه و حتی احمقانه ترین چیز را برای خود بخواهم . آرزویش را داشته باشم . فراهم کنم و حتی به آن تن دهم . می خواستم این حق را داشته باشم که بتوانم حتی احمقانه ترین کار را بر خلاف همه قوانین طبیعی انجام دهم ؛ نه اینکه مکلف باشم که فقط کارهای عاقلانه و خردمندانه کنم . نه اینکه همیشه خود را مجبور و محدود ببینم . با این کار ، چیزی گران بهاتر و بزرگتری را حفظ می کنم ؛ شخصیت خود را ، فردیت خود را . تنها با این هدف که خود را ، وجود خود را ، بودن خود را ،اراده خود را ثابت کنم و بگویم : من هستم .
" بشر همواره می خواهد ثابت کند که بشر است و نه مثلا مداد و آلت معطله ! حتی اگر خود را از بین ببرد و فنا کند ، باز در هر حال میل دارد که این را به خود ثابت کند . " ( یادداشت های زیر زمینی – داستایفسکی-)
